ورود

كلمه رمز خود را فراموش كرده ايد؟

تغییر پوسته


 
Latest topics
» معرفي سايتهاي مفيد
2014-04-24, 14:32 by Admin

»  آیا از رئیس جمهور خود رضایت دارید؟
2013-11-07, 04:50 by sekander

»  دانلود ترانه هایی عارف جعفری(َترانه یی جدید مادر از عارف جعفری)(Download Madar Aref Jafari )
2013-04-08, 17:07 by Admin

» کلپ "براي تاريخ"مربوط به فاجعه افشار و خيانت مزدورها
2013-01-17, 15:22 by Admin

»  مزاری ماندگار ترین تلاش درتاریخ هزاره های افغانستان
2013-01-17, 15:22 by Admin

» مجموعه سخنرانی های بابه مزاری
2013-01-17, 15:22 by Admin

» دمبوره خانه آبه میرزا|Damboora
2013-01-05, 15:15 by Admin

»  غزل
2012-12-30, 20:22 by عبدالمتین کریمی

» دانلود آلبوم صیاد از عارف جعفری(Download Sayad-Aref Jafari)
2012-12-28, 19:20 by mostafa

» اسم كسي كه دوسش داري
2012-11-18, 02:00 by mojtaba

» بیا تو زیبا ترین جمله ای رو که دوست داری بگو
2012-11-18, 01:45 by mojtaba

» haghighat!
2012-11-18, 01:18 by mojtaba

» امروز صبخ تو خودم خورد شودم تاحالا چند بار بخاطر افغانی بودنت غرورت شکست
2012-10-13, 00:52 by pakota

» تست آنلاين تعيين سطح زبان انگليسي
2012-09-03, 01:39 by REZA LOVE AFG

» بهترین آموزشگاه زبان انگلیسی تو مشهد كجاست ؟
2012-07-29, 13:34 by مهدی

» دیوان صوتی حافظ از روی تصحیح علامه قزوینی و استاد قاسم غنی
2012-07-19, 15:45 by tamana

» كاروان ورزشي افغانستان در بازي هاي تابستاني لندن 2012
2012-07-19, 13:19 by tamana

» پروژه امارات برای دور زدن تنگه هرمز افتتاح شد
2012-07-16, 13:34 by tamana

» گلشیفته زن روسپی افغان !
2012-07-15, 18:39 by tamana

» نمائی از شغل های متفاوت در افغانستان
2012-07-15, 17:55 by tamana

» عکس زن
2012-07-15, 17:54 by tamana

» جغرافیای ایرانِ شاهنامه
2012-07-12, 17:15 by tamana

» راه‌پیمایی اعتراضی به تیرباران یک زن در شمال کابل
2012-07-12, 12:57 by tamana

» رفسنجانی خاطرات خود از 'مسائل مهم' را کجا ثبت می کند؟
2012-07-11, 13:15 by tamana

» فتح اصفهان
2012-07-10, 17:03 by somayerezayi

» درخواست بازداشت عاملان حمله به خانه مهاجران افغان در یزد
2012-07-07, 13:22 by somayerezayi

» عکاس باشي
2012-06-20, 22:42 by somayerezayi

» کسب مقام دوم عکس انترکشن توسط نجیب الله مسافر
2012-06-20, 22:15 by somayerezayi

» پدیده جدید موسیقی افغانستان عارف جعفری
2012-06-20, 22:10 by somayerezayi

» دانلود کتاب تاریخ تمدن ویل دورانت
2012-05-26, 21:48 by tamana

» Download Shahname Ferdowsi دانلود شاهنامه فردوسی
2012-05-23, 11:03 by tamana

» تست آنلاین افغانستان شناسی
2012-05-22, 15:32 by tamana

» جاپان ۵۰۰ بورس تحصیلی به دانشجویان افغانستان اعطا کرد
2012-05-22, 06:46 by mirvais

» شعر افغانستان
2012-05-18, 23:10 by Admin

» نگاهی به سه فلم؛ مستند کردن شهر کابل
2012-05-18, 19:02 by Admin

» نگاه کوتاه بر کارتون بُـزِ چـینـی+دانلود
2012-05-18, 18:53 by Admin

» دروغ جدید خبرگزاری مهر درباره نشست غزنه
2012-05-18, 12:11 by Admin

» صفحه طراحی بنر انجمن گفتمان
2012-05-12, 11:01 by ahmad siar

» روح الله نیکپا قهرمان افسانه ساز
2012-05-10, 18:24 by Admin

» شخصیت شناسی اعضای انجمن
2012-05-10, 14:29 by Admin

Poll

آیا از رئیس جمهور خود رضایت دارید؟

64% 64% [ 854 ]
36% 36% [ 488 ]

محموع راي ها : 1342


فتح اصفهان

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي Go down

فتح اصفهان

پست by somayerezayi on 2012-07-10, 17:03

گزارش فتح اصفهان و فروپاشی حکومت صفویه از نگاه یک شاهد مسیحی
Mon 16 05 2011 - 15:20
روایت عقلانی تاریخ از نگاه یک مبلغ مسیحی

نام کتاب: سقوط اصفهان به روایت کروسنسکی
باز نوشت: سید جواد طباطبایی
ناشر: نگاه معاصر
چاپ دوم: ۱٣٨۴ / ۹۰ صفحه


کتاب "سقوط اصفهان به روایت کروسنسکی " گزارشی است هولناک از یک واقعه بزرگ تاریخی با مضمون چگونگی فروریزی پادشاهی صفوی. این کتاب کم حجم، اما دقیق و بی نظیر به جهت ثبت مستند رخدادها، بیش از هر چیز از آن جهت اثری برجسته است که روایتگر آن شاهدی است اروپایی با دقت های غیر جانبدارانه و کم و بیش علمی در نگارش ماجرای سقوط اصفهان یا فروپاشی حکومت شاه سلطان حسین صفوی.
کروسنسکی، گزارشگر این واقعه ی تاریخی، هنگام شورش مردم قندهار، حدود بیست سال بود که در شهر اصفهان در لباس مبلغ مسیحی می زیست و با مردم جامعه ی سال های انتهایی قرن هفده و ابتدای قرن هیجدهم ایران و نیز با درباریان شاه سلطان حسین صفوی به خوبی آشنایی داشت. این کشیش کاتولیک فرقه یسوعی بنا به تبعیت از پیشینیان خود، هر زمان می باید گزارشی را به عنوان مبلغ دینی، از موقعیت کاری و هم از اوضاع محل اقامتش به مقر مذهبی خود در فرانسه می فرستاد، که به راستی " روایت سقوط اصفهان" از او، فراتر از یک گزارش اداری، هم چون یک اثر تاریخی، مرجع و ماندگار ماند. این اثر که به مانند پندنامه ای گرانبها می بایست پس از نشر آن در اروپا، مورد توجه ایرانیان واقع می شد، بسیار دیر به فارسی برگرداننده شد. نخستین بار این اثر، پس از شکست ایران در دو جنگ حکومت فحتعلی شاه قاجار با روسیه، یعنی پس از یکصد و چند سال، به واسطه ولیعهد روشن بین اش، عباس میرزا، به فارسی برگردانده شد. ترجمه نخست کتاب سقوط اصفهان هنگامی صورت گرفت که اروپایی ها آن را در سال بعد سقوط صفویه، به چندین زبان منتشر کردند و ترکان عثمانی نیز کوتاه زمانی پس از نشر اروپایی، آن را به زبان خود برگرداندند. دقت اروپایی ها به موضوع سقوط سلسه صفویه که متحد آنان در شرق محسوب می شد، پیش از چاپ گزارش کروسنسکی، به کتاب دو جلدی" انقلاب ایران" به قلم نویسنده و مورخ فرانسوی کشیش" دو سرسو" که کتابش را از روی گزارش کروسنسکی نوشته بود، جذب گردید. نظر به اهمیت موضوع ایران صفوی در زمان خود، انتشار کتاب " در فرانسه، بسیار مورد توجه قرار گرفت ، نخست، متن کامل آن در دو مجلد به زبان انگلیسی ترجمه شد و آن گاه خلاصه ای از آن به زبان ایتالیایی منتشر گردید. ... در انگلستان ادوارد گیبون، نویسنده کتاب تاریخ انحظاط سقوط امپراتوری رم و به ویژه در فرانسه، نویسندگانی مانند مونتسکیو و ولتر، بسیاری از آگاهی های خود در باره ی ایران را از این کتاب گرفته و برخی نظرات مطرح شده در آن را بسط داده اند"(ص ۶ پیشگفتار کتاب)
اطلاعات دست اولی که دو سرسو بر پایه آن، کتاب دو جلدی خود را نوشت، "سقوط اصفهان به روایت کروسنسکی" نام دارد و سید جواد طباطبایی، پژوهشگر ارزنده تاریخ " اندیشه سیاسی" در ایران، توانسته است این اثر خواندنی را به زبانی ساده و سلیس بازنویسی کرده و در اختیار علاقه مندان تاریخ، خاصه دوستداران و پژوهشگران عصر صفوی قرار دهد . طباطبایی در اهمیت این کتابچه و نظرگاه حاکم بر آن در مقدمه کار خود می نویسد:" می توان به خوبی دریافت که در آغاز سده هیجدهم چه شکاف ژرفی میان دریافت های اهل نظر کشورهای اروپایی و ایران ایجاد شده بود و حتی راهبان مسیحی تا چه پایه با اندیشه جدیدی که با نوزایش تکوین پیدا کرده بود، آشتایی به هم رسانده بودند. این نکته را نیز باید بیفزایم که رساله حاضر تنها گزارشی کوتاه از حوادث یورش افغانان و توضیح برخی علت های فروپاشی ایران در عصر صفوی است، اما صرف کتاب تاریخی نیست، بلکه در عین حال، رساله ای در اندیشه ی سیاسی و سیر تاریخ نویسی نیز هست."(ص ۱۲)

به رغم نظر باز نویس سقوط اصفهان، جواد طباطبایی، که معتقد است:" کروسینسکی در گزارش خود عوامل مختلف فروپاشی شاهنشاهی صفویان را از جنبه های متنوع مورد برسی قرار داده و کوشیده است اهمیت هر یک از آن عوامل را به درستی روشن کند"؛ به باور این قلم، دو موضوع اساسی و مهم از نگاه کروسنسکی در روایت سقوط اصفهان پنهان مانده است که یک مورد از آن خود از مهم ترین دلایل انحطاط و فروپاشی حکومت صفویه است. در پایان این مقال به این موارد اشاره اشاره خواهد رفت، اما بی هیچ شبهه ای، چنان که طباطبایی نیز تاکید دارد، گزارش سقوط اصفهان اثری ممتاز و به تناسب دوره خود، روایتی علمی و دقیق از چگونگی سقوط صفویه است. خلاصه ای از مهم ترین عوامل در فروپاشی پادشاهی صفوی در روایت کروسنسکی چنین است:

نرمش حکومت در برابر بانی شورش

کروسنسکی که یک روحانی مسیحی شناخته شده در شهر اصفهان بود از هیجده سال پیش از یورش افغانان زیر نظر اسقف اصفهان در این شهر به خدمت دینی و به احتمال،به فعالیت سیاسی و اقتصادی نیز مشغول بود. " او با وزیران ایرانی دوستی داشت و چنان با آنان نزدیک بود که افزون بر مناسبات خصوصی با آنان، گاهی در نشست های مذاکرات مهم حکومتی نیز شرکت می کرد".(ص ۱۴) از این نظر مشاهدات و دانسته های او به وی کمک می کرد تا در تحلیل و جمع بندی عوامل سقوط دستگاه حکومت صفویه سخنانی تازه و مستند به خواننده اش ارایه دهد. با این همه، دقیق ترین روایت از منظر این کشیش یسوعی، مشاهدات او از روزهای محاصره اصفهان، و تاثیر گام به گام محاصره تا خوردن گوشت انسان از سوی مردم گرسنه و دیگر دیده های اوست که یقینا به دلیل حضور او در اصفهان، تنها به پایتخت شاه سلطان حسین معطوف است. در امور دیگر که به نگرش تحلیلی او بر می گردد قطعا نگاه های متفاوتی نسبت به شخصیت ها و حتی سیر رویداد ها در تاریخ نویسی ایران موجود است، اما بنا به دلایلی که عنوان شد روایت او از اعتبار تاریخی دقیق تری برخوردار است.
نخستین اشتباه از نطر کروسنسکی در مورد افغانان زمانی در دستگاه حکومت شاه سلطان حسین رخ داد که دربار و شاه با " میرویس "( پدر محمود افغان) که کلانتر قندهار بود و احتمال نافرمانی او می رفت، برخوردی مهربانانه داشت اند. او که مردی ناراضی از حکومت مرکزی بود و در میان مردم قندهار محبوبیت داشت، به درخواست فرمانده نظامی ایران گرگین خان، به اصفهان تبعید شد. او در زمان تبعید، خود را به دربار و خواجگان نزدیک کرد و به بسیاری از رموز حکومتی و نظامی وقوف یافت. کروسنسکی می نویسد در چنین مواقعی که عثمانیان تنها به آوردن سر چنان شخصی رضایت می دادند، شاه سلطان حسین رضایت داد میرویس که مردی تیزهوش و سنی مذهب بود، در تبعید به زیارت مکه برود. میرویس در مکه نظر بزرگان اهل سنت را در کسب فتوایی دال بر جهاد علیه حکومت شیعه و نافرمانی در پرداخت مالیات، به خود جلب کرد و پس از آن با استقبال مردم دیارش به قند هار برگشت و در فرصتی مناسب گرگین خان فرمانده نظامی بلند پایه ایرانی گرجی تبار را کشت و مقدمات یورش به سمت پایتخت را با بزرگان منطقه خود درمیان نهاد، اما پیش از حمله به ایران خود درگذشت. پسرش محمود غلجایی که نامش در تاریخ ایران به محمود افغان شهرت یافت، در فرصتی مناسب دنباله کار پدر را گرفت.

نقش خواجگان در انحطاط دستگاه پادشاهی

" چیرگی خواجه سرایان بر امور کشور را باید از عمده ترین نشانه های انحطاط ایران بشمار آورد." ( ص ۲۲) خواجگان دربار که در عصر پادشاه قدرتمند صفوی شاه عباس، از نقاط دور دست ایران انتخاب می شدند، تنها محافظ حرمسرا شاه بودند و مسئولیت نگهداری تختخواب پادشاه را به عهده داشتند. تنها وظیفه مهمی که شاه عباس به آنان سپرده بود خزانه داری توسط آنان بود . اینان چون وارث نداشتد برای نگهبانی از خزانه شاهی مناسب دانسته می شدند. در زمان شاه سلیمان صفوی این که خواجگان تنها می بایست از نقاط بسیار دور دست و بیگانه انتخاب می شدند منسوخ شد و او اجازه داد برخی از ایرانیان نیز به خواجه سرایی برسند و همین امر سبب شد که خواجگان در ثروت اندوزی، نه برای خود، بلکه برای نزدیکانشان وارد زد و بند های درباری شوند. خواجگان که از منزلت شخصی و اجتماعی بی بهره بودند در حکومت شاه سلطان حسین با کسب جایگاه تازه برای خود
در تصمیمات مهم دربار و خرید و فروش عنوان های دولتی به اشخاص، کم کم " با زرق برق بسیار" در میان مردم ظاهر شدند و مورد احترام قرار گرفتند. کار آنان به آن جا کشید که " رتق و فتق همه ی امور" را به دست گرفتند و مقامات حکومتی بدون" صواب دید خواجه سرایان کاری انجام نمی دادند. خواجگان با فروش مناصب به افراد، مشتی از بی مایگان را بی هیچ شایستگی وارد حساس ترین نقاط حکومتی می کردند و خود بر آنان فرمان می راندند. نفوذ آنان به همین جا ختم نشد، گاه به نام شاه هم فرمان صادر می کردند که معروف ترین آن " ممنوعیت خروس بازی" بود.

اختلاف و دو دستگی در میان امیران و سرداران سپاه ایران

در ایران دوره شاه سلطان حسین بر اثر توطئه و دسیسه چینی درباریان برای سرداران کاردان و مدبر "خطر پیروز شدن از شکست خوردن بیشتر" بود. چنان که سردار بزرگ آن دوره لطف علی خان را وقتی از لشکر کشی ناتمام ( به دلیل نرسیدن پول دربار به ناوگان دریایی پرتقالی ها ی حامل لشکر ایران ) در سرکوب شیخ "مسقط" بازگشت، درباریان با او رفتاری ناشایست داشتند. و از آن بدتر وقتی او که پس از محاصره کرمان و سقوط این شهر به دست محمود افغان با سپاه خود بر او تاخت " و شکست سختی بر محمود وارد ساخت"، کارگزاران حکومتی و دسیسه چینان دربار برای این که لطف علی خان محبوبیت زیادی بین مردم و پادشاه نیابد، به بهانه ای او را در شهر شیراز دستگیر، زندانی و اموال او و سربازانش را مصادره کردند. بدین طریق دستگاه فاسد حکومتی در بحرانی ترین لحظه های حیات سلسله صفوی فرمانده نظامی بزرگ کشور را " خانه نشین " کرد و سیاست مدار بزرگ و دانای آن زمان، اعتمادالدوله را نیز بخاطر نسبت نسبی با لطف علی خان - با مشوش سازی ذهن پادشاه - دستگیر، و چشمانش را کور کردند. این دو شخصیت به تعبیر کروسنسکی برجستگانی بودند که می توانستند در رایزنی با پادشاه، خطر تهدیدات بر کشور را دفع نمایند.

در همین زمان تعداد بسیاری از سرداران سپاه ایران گرجی تبار بودند و امیران ایرانی، آنان را همواره به عنوان رقیب خود می دانستند. هر دسته از دو طرف در صدد بودند تا بی لیاقتی طرف دیگر آشکار سازند. از مهم ترین حوادث درون سپاه ایران یکی آن بود که خبر قتل گرگین خان که در دربار ایران دارای مخالفانی بود، چندان جدی تلقی نشد و قاتلش میرویس، مورد تنبیه و مجازات قرار نگرفت و دولت ایران نسبت به حوادث قندهار توجه نشان نداد. همین بی توجه ای دو سال به طول انجامید و میرویس توانست در تقویت موقعیت خود بیش از پیش بکوشد. پس از قتل گرگین خان، برادر زاده اش خسرو خان به سرداری لشکر ایران انتخاب شد تا شورش قندهار را سرکوب کند. احتمال دفع شورش قندهار از سوی سپاه ایران در حالی که کار چندان سختی نبود، با دسته بندی درون لشکر و با توطئه های دربار و خواجگان در نرساندن بودجه کافی به سرلشکر جنگ، از پیروزی او که پس از آن احتمالا محبوبیت فراوانی خواهد یافت، جلوگیری کردند. اختلاف و توطئه و دسیسه و تفرقه در لشکر ایران به حاسوسی نیز انجامید. یکی از امیران سپاه ایران، اسرار جنگ و نظام ایران را به شورشیان افغان فروخت. کروسینسکی می نویسد:" این جاسوس مسکین به کار بدتری نیز دست زدو آن این بود که پس از خیانت به سردار خود به شورشیان پیوست و به عنوان راهنما آنان را به اصفهان هدایت کرد." (ص ٣۵)
ضعف شخصیتی شاه سلطان حسین

شاه سلطان حسین که با برباد دادن کشور و حکومت ۲٣۰ ساله اجدادی خود به نماد " بی عرضگی ، بزدلی و خرافه باوری " در ادبیات سیاسی ایران شهرت یافت، تا رسیدن به تخت سلطنت تنها در حرمسرا و در میان زنان درباری زندگی کرده بود. روند تربیتی او بیش از هر چیز بیانگر این واقعیت تلخ است که در ایران اواخر قرن هفدهم، هنوز دربار نیز نسبت به تربیت جدید و کسب دانش فرزندان پادشاه و یا ولیعهد بی توجه بوده و حتا نیم نگاهی هم به آهنگ پرشتاب اروپا در راه کسب دانش و علم که در سایه تغییرات مدرنیه به سوی گستردگی عمومی پیش می رفت، نداشته است. در هیچ منبعی به سطح سواد سلطان حسین و یا آشنایی اش به یک زبان اروپایی اشاره نشده است. او با دلبستگی های جنسی به زنان و وابستگی فکری به ملایان پر نفوذ شیعه، به شدت عامی و مذهبی تربیت یافت . چنان که او با نفوذ آخوند های مشهوری چون " مجلسی" در همان ابتدای سلطنت، به ضدیت با زندگی عرفی مداراگر شکل یافته از زمان شاه عباس برخاست و با فرامین و احکام مذهبی متحجرانه، زندگی را به کام مردم تلخ تر از پیش ساخت. او میخانه ها را بست، تجارت شراب را ممنوع کرد، بسیاری ار کافه ها و قهوه خانه ها را بست ، بازی های بسیاری را به دلایل شرعی ممنوع کرد و حتا بسیاری از زنان بدکاره و مردان مخنس را که در دولت های پیشین از حق زندگی و کار برخوردار بودند با اعمال فرامین ملایان متنفذ محل کار آنان را به آتش کشیده شد و اغلب آن تیره بختان را نیز در شعله های آتش تعصب قدرتمندان مذهبی،کشته شدند. این پادشاه از اجداد خود جز دلبستگی به زنان و خرافه باوری شیعی،هیچ نشانی از شجاعت و حتا هنر آنان( ۱) نداشت. کروسنسکی، آخرین پادشاه صفوی را این گونه معرفی می کند: " شاهی بود که بیشتر از آن که فرمان براند، فرمان می برد؛ بیشتر از آن ساده لوح بود که بتواند سرشت توطئه های کسانی را که در اطراف او بودند، بشناسد و ضعیف تر از آن بود که اگر از توطئه ای آگاه می شد، بتواند از خود دفاع کند." با این همه کروسنسکی در گزارش خود به شخصیت نرم خو شاه نیز توجه می کند:" او مردی خوب و انسان بود، اما این خوبی که کسی را به سزای اعمالش نمی رساند، به همه چیز آسیب می رساند... او در حق کسی بدی روا نمی داشت و بدین سان، در حق همه بدی می کرد... انسان ترین و مهربان ترین و در عین حال سست ترین پادشاهی بود که تا آن زمان در ایران به سلطنت رسیده بودو نگون بختی او نشان دهنده این امر است که خوبی و مهربانی بیش از حد و به دور از هوش و فضیلت های لازم برای پادشاه به ضعفی تبدیل می شود که بیشتر مایه تحقیر اوست تا دوست داشتن... "

مشکلات اقتصادی و اجتماعی مردم و تفرقه های قومی

" یکی از عمدترین اسباب انحطاط ایران در آستانه یورش افغانان بدتر شدن اوضاع اقتصادی مردم و کشور بود. اگر در زمان شاه عباس در سایه کاردانی او و کارگزاران دولتی اقتصاد ایران شکوفایی بی سابقه ای یافت و ایران به یکی از قدرت های اقتصادی جهان آن روز تبدیل شد؛ در حکومت شاه سلطان حسین وضعیت اقتصادی رو به وخامت گذاشت." رشوه خواری جای صنعت و تجارت را گرفت . نظم و انظباط از جامعه رخت بر بست و تنها ملاک تصدی پست و شغل، پول بود و اخاذی و رشوه خواری. خود شاه نیز با باب کردن خلعت ماهانه به جای خلعت سالانه جشن نوروز، به حاکمان و والیان و ملاکین بزرگ خلعت ماهانه می بخشید تا آنان ناچار شوند ماهیانه بیش از شاه ،خلعت به دربار بفرستند. آنان خلعت های درباری خود را نه از خزانه شخصی ، که از رعایا و مردم کم بظاعت می گرفتند. همین امر فشار مالی کم سابقه ای را به مردم تحمیل می کرد. در نتیجه "وخامت وضع اقتصادی سقوط اخلاقی بی سابقه ای را به دنبال آورد."جنگ حیدری و نعمتی که سیاست دولتی "تفرقه بینداز و حکومت کن" بود در همه ی ارکان حکومت رخنه کرد و مردم و طایفه های بزرگ نه در برابر منافع کشور و حکومت ملی، که برای بفای خود و منافع دسته و فرقه خود می جنگیدند. به گفته روایت گر سقوط اصفهان کار بدان جا رسید که" در محاصره اصفهان، در چند فرسنخی پایتخت، لرها و بلوچ ها زندگی می کردند که مردمانی بسیار شجاع و جنگجو بودند و هر یک می توانست بیست هزار مرد جنگی به میدان بیاورد که برای شکست محاصره اصفهان کافی بود، اما هر یک از آن دو قوم که به دو فرقه مخالف تقسیم شده بود، و همین دشمنی در آنان موجب شد که نتوانند برای برای مقابله با افغانان به طور متحد باهم وارد جنگ شوند."

در نهایت کروسنسکی نتیجه می گیرد: "در شاه حسی،در بزرگان غیرتی،در مردم اعتمادی و در وزیران تدبیری باقی نمانده بود... و بی نظمی چنان عمومیت داشت که گویی همه ی بخش های شاهنشاهی ایران در آستانه ی فروپاشی است."( ص ۴۱ ) ... و این چنین بود که در تاریخ " آذر ماه ۱۷۲۱" محمود افغان که پدرش میرویس چند سال قبل از آن درگذشته بود، با اطلاع از این که لشکر ایران برای سرکوب شیخ مسقط در خطه جنوب کشور سرگرم است به کرمان هجوم آورد. "محمود افغان در کرمان با پایداری سختی روبرو شد و حدود چهارده هزار تن از سپاهیان خود را ازدست داد. بخشی از سپاهیان به طرف قندهار عقب نشیتنی کردندو محمود که متوجه شده بود که اگر در کرمان درنگ کند، همه ی آنان را از دست خواهد داد، تصمیم گرفت به سوی اصفهان عزیمت و سپاهیان خود را با غارت شهرهای ثروتمند ایران تطمیع کند. او اطراف شهر کرمان را به آتش کشید تا ساکنان آن از آذوقه و تدرکات محروم بمانند و چون تصمیم خود را عملی کرد، آن گاه عازم اصفهان شد.".

سرکوب مردم پایتخت توسط حکومت در بحرانی ترین روزهای محاصره

از ماه اسفند که محاصره اصفهان آغاز شد تا سقوط این، شهر بیش از هفت ماه به طول انجامید. در ماه خرداد مردم از بی کفایتی دستگاه سلطنت و محاصره گرسنگی به ستوده آمدند و به کاخ پادشاهی هجوم بردند که آنان حاضرند با افغانان محاصره کننده بجنگند و دولت باید مقدمات کار را فراهم سازد. وقت کشیی های درباریان و پادشاه بی اختیار و تدبیر، که هنوز " ساعت سعد" فرا نرسیده مردم را دل سرد کرد. اما مردم حاضر نبودند بی آن که پاسخی دریافت کنند به خانه هایشان بازکردند. در نهایت، پاسخ به مردم گلوله هایی بود که به دستور خواجگان که اکنون همه کاره دربار و دولت بودند به سوی مردم باریدن گرفت و جمعی از آنان را کشت. مردم که در آن روز برای دفاع از شهر خود از دولت کمک می خواستند با سرکوب متواری و آن گاه نسبت به حفظ پایتخت بی انگیزه شدند. اما مهمترین اتفاقی که پس از آن روی داد این بود که مردم پایتخت با مساعدت محاصره کنندگان، شهر را ترک کردند. گفته می شود پس از آن جمعیت اصفهان از یک میلیون به صد هزار کاهش یافت. و بدتر از این، ناکامی ولیعهد - طهماسب میرزا - بود که در همین ماه خرداد توانسته بود از پایتخت فرار کند تا با فراهم کردن لشکر از دیگر نقاط ایران، بتواند محاصره اصفهان را درهم شکند. " دو سر سو" ناتوانی او را در این امر تا حدودی تعمدی می داند و معتقد است او از ترس آن که پس از پیروزی خطری برای تصاحب تاج تخت پدر محسوب نشود و به سرنوشت برادرانش به مرگ یا نابیانی محکوم نگردد در انجام وظیفه خود کوتاهی کرده است.

در کتاب سقوط اصفهان به نکات متعددی از چگونگی شیوع ناکارایی در ساختار پادشاهی شاه سلطان حسین اشاره شده است، اما مهمترین عوامل انحطاط نکاتی بوده که دسته بندی فوق بدان شاره رفت. نقطه قوت روایت کروسنسکی از آن حادثه تاریخی در دقت به موضوعات اساسی و گذر از پاره علت ها در طبقه بندی دلایل سقوط است. او در ارزیابی خود به درستی از آن موارد بهره گیرد؛ مگر بی توجه ای به دو علت مهم که پیش تر به اشاره از آن سخن رفت. اما، پیش از دقت به دو نکته مورد نظر، بد نیست از منظر مستند کشیش ( پدر) کروسنسکی ، اندکی با مشاهدات او از وقایع فلاکت بار محاصره پایتخت ایران که پس از هفت ماه، به سقوط سلسله صفویه منجر گردید آشنا شویم.

تصاویر هولناک روزهای محاصره

کروسنسکی می نویسد افغانان در زمان لشکر کشی از عقب مانده ترین اقوام ایرانی به شمار می آمدند:" زندگی افغان ها کمابیش مانند تاتارها، در راهزنی دائمی و یورش به همسایگان برای غارت آن ها می گذشت. غذای اصلی آنان در طول لشکر کشی تنها گندم برشته بود و خود محمود افغان هم مانند سربازان جز گندم برشته جیره ای دریافت نمی کرد." کشیش لهستانی الاصل پدر کروسنسکی، با اشاره به وضعیت وخیم و عقب مانده سپاه محمود افغان می نویسد:افغان های مهاجم تا زمان ورود به اصفهان صابون ندیده بودند، چنان که جمعی از آنان در جلفای اصفهان قالب های صابون را به گمان این که قند است، خورده بودند."اما سربازان افغانی از مزیتی برخوردار بودند که ایرانیان فاقد آن بودند و آن انظباط سپاهیان و فرمانبری از فرمانده خود بوده است." اسفند ماه ۱۷۲۱ افغانان از کرمان راه اصفهان را در پیش گرفتند و با سخت کوشی از کویر گذشتند و مدتی بعد اصفهان را محاصره کردند. دربار و دولتیان همچنان مشغول دعواهای خرد خود بودند و کسی چندان موضوع هجوم را جدی نمی گرفت. شهر اصفهان که از شهرهای پرجمعیت و ثروتمند جهان در زمان خود بود، ابتدا محاصره را درماه های نخست تاب آورد" بهای مواد غذایی تا پایان ماه اردیبهشت مناسب بود. در خرداد ماه اندکی گران تر شد، اما باز قابل تحمل بود. مردم اصفهان در ماه های تیر و مرداد مجبور شدند از گوشت شتر، قاطر، اسب و الاغ تغذیه کنند. در پایان این دوره، هر شقه گوشت اسب بر هزار سکه بالغ شد. در ماه های شهریور و مهر، به خوردن سگ و گربه قناعت شد و چندان خوردند که نسل این حیوانات منقرض شد. ... آن گاه نوبت به خوردن برگ و پوست درختان رسید . مدتی خوردن چرم کفش های کهنه رایج شد و سپس نوبت به خوردن گوشت انسان رسید. کوچه ها پر از اجساد مردگان بود و برخی در خفا گوشت آن ها را بریده و می خوردند. گاهی مردم گوشت کودکانی را که از گرسنگی مرده بودند، می خوردند و حتی مادرانی بچه خود را خورده بودند." در نهایت شاه سلطان حسین در نهایت درماندگی حاضر به تسلیم خود و پایتختش شد، اما یک روز در شهر گشت و با صدای بلند با ناله و گریه از مردم عذر خواهی کرد ." سرانجام در آخرین روز مهرماه، شاه، سراسیمه، لباس سیاه برتن کرد و پیاده از قصر خود بیرون آمد. او در کوچه های اصفهان به گشت و گذار پرداخت، با صدای بلند ندبه و زاری و از مردم طلب عفو کرد. این رفتار شاه مایه تسلی مردم شد و همه بر حال او رقت آوردند و گریه سردادند." پس از آن شاه سلطان حسین پیکی به اردوگاه افغانان فرستاد و آمادگی خود را در باره مواد" مقاوله نامه " و مذاکره برای کنارگیری از سلطنت اعلام کرد. شاه در نهایت سرافکندگی به سوی مرکز شورشیان در حوالی اصفهان، به فرح آباد رفت. محمود به رغم پیشنهاد بزرگان ایران و اطرافیان شاه، حاضر نشد به استقبال شاه برود. " شاه به محض دیدن محمود دست های خود را گشود، به سوی محمود شتافت و روی او را بوسید. آن گاه تاج شاهی را بر سر او گذاشت و محمود را رسما جانشین خود اعلام کرد." رفتار شاه در محمود اثر کرد و او از شاه خواست تا در کنارش بنشیند. کروسنسکی که شاهد یکی از مهم ترین رویدادهای تاریخ ایران بوده محمود افغان را نیز بارها دیده بود . او چهره و اندام محمود افغان را این گونه تصویر می کند:" محمود قدی کوتاه و هیکلی چاق داشت. صورت او دراز، بینی او پهن، چشمانش ریز و کمی چپ بود، با نگاهی وحشی. از هیکل او زمختی و خشنونت می بارید. گردن او چنان کوتاه بود که گویی سر به بدن چسبیده بود، چانه او کم ریش و اندک ریش او مایل به سرخی بود".

برخلاف توافق محمود با شاه و بزرگان ایران، یک سال پس از شاهی محمود، او ۱۴۰ نفر از شاهزادگان را "که علیه او توطئه خواهند کرد" کشت. یکی پسران شاه، طهماسب میرزا که برای فراهم کردن لشکر به دیگر نقاط ایران گریخته بود به سوی قزوین رفت و با پایتخت دانستن آن شهر، در آنجا حکومت خود را آغاز کرد. محمود چندی بعد با اختلافات درونی و سهم خواهی نیروهای خود مواجه و نسبت به آنان مظنون شد. تعدادی از نیروهای وفادار خود را کشت و آنگاه خود دچار بحران روحی شد و چهل روز را در غاری به روزه نشست. وقتی از غار بیرون آمد حالش بد تر شد و کمی بعد یک بیماری دیگر مثل جذام هم دچار شد و پس از آن نتوانست از مقر خود خارج شود. لشکریان افغان ابتدا قصد داشتند برادر محمود را از قندهار برای جانشینی او فرا بخوانند اما به سبب دوری مسافت عمو زاده اش " اشرف " را به جانشینی برگزیدند. اشرف که در اصفهان در کنار سپاهیان بسر می برد و از گذشته کینه " قتل پدرش" را از محمود پنهان کرده بود حاضر شد با آوردن سر محمود برای وی، او وارد کاخ شود و پادشاهی را بپذیرد، که چنین نیز شد. کروسنسکی می نویسد اشرف رفتار بهتری با شاه داشت و از جمله حقوق ماهیانه شاه را از ۵۰ تومان به هفته ای ۵۰ تومان افزایش داد و بسیاری از کاردانان در دستگاه دیوانی ایران را برای انجام امور حکومتی به کار بازگرداند و اجساد خانواده دربار را که محمود به تازگی آنان را کشته بود، با تشییع جنازه ای عظیم، راهی قم کرد.


حکومت افغانان در اصفهان و بخش های دیگر ایران نتوانست بیش از یک دهه پایدار بماند. چنان که در باره حوادث تاریخی آن دوران نوشته شده، در سال ۱۷٣٣ میلادی یکی از سرداران میززا طهماسب، پسر شاه سلطان حسین، اشرف را در "مورچه خورد" شکست داد و اصفهان باردیگر چند سالی به دست خانواده صفویه افتاد. اشرف در دو جنگ دیگر از لشکر طهماسب شکست خورد و با تعداد کمی از یارانش، بسوی قندهار گریخت و در بین راه در بلوچستان کشته شد.

پایان

------
پانویس:

۱ - شاه اسماعیل صفوی به رغم خشونت طلبی بی حد خود، شاعر بوده به نام مستعار " ختایی" شعر می سروده است. تعداد دیگری از پادشاهان صفوی شاعر و خطاط زبر دستی بوده اند و شاه عباس دستی در نقاشی داشته است.

۲ - عباس میلانی/ تجدد و تجددستیزی در ایران - نشر اختران چاپ سوم / صفحه ٣۲۲ / حلقه صفویه.

٣ عباس اقبال آشتیانی/ تاریخ ایران بعد از اسلام - انتشارات نگاه چاپ پنجم صفحه ٨٨۱ -

somayerezayi
فعال
فعال

محبوبيت : 1
ارسالها : 17
امتياز : 13
تاريخ عضويت : 26/10/2010

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه Go down

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه


 
Permissions in this forum:
شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد